تبليغاتX
نوشته هاي پنهان دلم

نوشته هاي پنهان دلم


             عشق من بهترينم دوست دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 14:41  توسط عاشق رويا 

كاش الآن آغوش گرمت سرپناه خستگيم بود،

دو تا چشمات پر از اندوه، واسه دل‌شكستگيم بود،

آرزوم اينه كه دستام توي دستاي توباشه،

تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه،

واسه چي خدا نخواسته من تو آغوش توباشم؟

قول مي‌دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم،

همه‌ي هستي قلبم تو دو حرف خلاصه مي‌شه:
عشق تو،بودن با تو، دو نياز زندگيشه...

پرم از ترانه تو، گرچه واژه‌ها حقيرن،

خوبه وقتي نيستي پيشم، اونا دستامو مي‌گيرن...

راز عشق منو هيچ كسي غير مهتاب نمي‌دونه،

تنها شاهد واسه غصّه، گريه و تنهاييم اونه!

واي اگه من اين نبودم كاش مي‌شد پرنده باشم،

تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم!!!..

يه پرنده شم شبونه بكشم پر به خيالت،

برسم به لونه‌ي تو بگيرم سر زير بالت،

زندگيم رنگ خدا بود، اگه تنها تو رو داشتم،

اگه میشد واسه گريه، رو شونت سر میزاشتم
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 17:35  توسط عاشق رويا 

دلم برات تنگ شده خيلي

خدا دلم براش تنگ شده

ميفهمي؟ تنگ خيلي تنگ ميخوام داد بزنم نميتونم

بگم عشق من دكتر جونم كجايي كجايي كه فقط ازت چن تا عكسو نوشته مونده اخه كجايي كه ببيني چه حالي دارم

كجايي كه ببيني براي فرياد دردم ميخندم

خدااااااااااااااا دوسش دارم دوسش دارم دوسش دارم دوسش دارم دوسش داااااااااااااااااارررررررررررم

گريه امونم نميده بنويسم

ميبيني چه جوري خانوميه خونه تنها مونده اره؟

خدايا حداقل منو بيار پيش خودت كه از اون بالا راحت بتونم ببينمش

يه دل سير نگاش كنم هميشه باهاش باشم

اشكاشو پاك كنم

بغضم داره خفم ميكنه نميدوني چقد جات اينجا خاليه چقد دستام سرده چقد آغوشم بي پناهه

دليل بودنم اميد لمس دستاته...

مواظب خودت باش

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 23:59  توسط عاشق رويا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 23:33  توسط عاشق رويا  | 

امشب بدجور بغضم تركيد فقط دارم گريه ميكنم
نميدوني چقد دلم برات تنگ شده حتي ميخواستم همين الان بهت زنگ بزنم اگه شده فقط صداي نفساتو بشنوم
با اينكه نميتونم حرف بزنم ولي به هر قيمتي هست بهت بگم بهم اجازه بده گاهي براي چن ثانيه فقط چن ثانيه صداتو بشنوم
به خدا خيلي دلم برات تنگ شده خيلي...
خداااااااااااا...
چرا امشب نيومدي
؟ از سر شب تا الان هزار بار اومدم ببينم اومدي يا نه ولي...
دوست دارم نازنينم
مواظب خودت باش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 3:27  توسط عاشق رويا  | 

تا صبح نخابيدم يني نتونتستم بخابم بيدار بودمو بهت فك ميكردم اينكه توام بيداري يا...

بازم دل دردام شروع شد ... بازم شكنجه ها تموم نشده شروع شد

ديشب با چه بهونه ي قشنگي صداتو شنيدم واي دلم واسه گريه هات واسه وقتايي كه مثه بچه ها بهم

ميگفتي نرو تنگ شده بود

دلم واسه صدايي كه لالايي شبهام بود تنگ شده بود


ولي وقتي اونجوري داشتي گريه ميكردي ميخواستم داد بزنم بگم عزيزم گل مهربونم عشق من بيا بيا بزن تو صورتم

بيا سرم داد بزن ديگه دوسم نداشته باش

بگم ديگه بهت زنگ نميزنم ديگه هيچي نميگم ديگه اذيتت نميكنم


بيا خانوميو بكش ولي... گريه نكن...

ميخواستم بيام پيشت اشكاتو با دستاي خودم پاك كنم رو چشمات هزار بار بوسه بزنم

بهت بگم غلط كردم اشتباه كردم ميرم ميميرم ولي نزار اشكاتو ببينم


ولي تنها كاري كه تونستم بكنم اين بود كه منم باهات گريه كنم به بي رحميه خودم لعنت بفرستم

عزيز من بهترينم نازنينم خودت ميدوني فقط تورو دارم فقط به شوق چشماي تو زنده ام به شوق قلب مهربوني

كه منو خيلي دوست داره

پس... ميدونم بد كردم خيليم بد كردم ولي تو خوبي تو مهربوني خطاي منو نبين منكه جز تو كسيو ندارم

دلت مياد خانوميو نبخشي

مرد من خيلي خيليييييييييييي خوبه خيلي خيلي دوسش دارم

من... من دلتو ... يني واقعا دلتو شكستم

من نميخواستم اينجوري شه نه نميخواستم واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي

توانشو پس ميدم مجازاتشو ميشم و خودم خودمو مجازات ميكنم از بدترين نوعش

نازنين گل من فرشته قشنگم بهارو پاييز من منو ببخش به خدا طاقت ندارم

اينم بدون هر موقع گريه كني من ميفهمم مطمئن باش منم پا ب پات گريه ميكنم

چون هيچ وقت تو هيچ شرايطي تنهات نميزارم

اشكاتم خودم پاك ميكنم

مرد من عزيز دلم عمرم نفسم از پيشم نرو باشه

باور كن يه عالمه حرف دارم يه عالمه اشك يه عالمه فرياد ولي نميتونم بگم اينقد زيادن كه نميتونم بگم

منتظرتم تا هميشه چه اين دنيا چه اون دنيا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 6:40  توسط عاشق رويا  | 


اون منم که عاشقونه شعرچشماتو میگفتم

هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یادتو می افتم

هنوزم میای تو خوابم تو شبای پرستاره

هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 15:13  توسط عاشق رويا  | 


دريا هم اگر بود

 سرابي نمي ماند

با موجاموج اندوه نبودنت

 عطش که هيچ

  جنون که نه

 مرگي گنگ را

  از سر گذراندم


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 23:15  توسط عاشق رويا  | 

اي طلائي رنگ

اي تو را چشمان من دلتنگ

راستي من از کدامين راز با تو پرده بر گيرم ؟

منکه چونان کودکي دلباخته بازيچه اش را بي تو غمگينم

تو بداني آسمان ديدگانم را نه ابري جز به روياي تو آکنده چه

خواهي کرد :

قلبت آيا مهر با من هيچ خواهد داشت ؟

چشمت آيا راست با من هيچ خواهد گفت ؟   

کاش با من مهربان بودي

 

اي طلائي رنگ

اي تو را چشمان من دلتنگ

زندگي را با ترنم هاي رنگين نگاهت بسته مي بينم

با من آن رامشگران را آشتي فرماي

تک درختي دور و تنها مانده ام اي باد کولي پاي

با من از گلگشت زرين بهاران مژدگاني ده

من تو را بانوي قصر پر شکوه عشق خواهم کرد .

 

اي طلائي رنگ

اي تو را چشمان من دلتنگ

عشق ما چون هيمه اي افسرده اما گرم

با نيمفسرده فروغي زير خاکستر

انتظار کنده هاي خشک تر را مي کشد بي تاب

يک نفس اي باد کولي پاي

دامن پر چين و مهرافزاي خود بگشاي

تا که آنرا پر ز بار شعله هاي عشق گردانيم

من سطبر شانه هايم را به خرمن هاي آتش وام خواهم داد

 

اي طلائي رنگ

اي تو را چشمان من دلتنگ

من غرور بس گرانم را که بر نيلي غبار آسمانها مي تکاند بال

چون شکسته پر عقابي پير

در حصار چشمهايت بند لبخنده اي کردم

من نگاه مهربانم را که از اعماق قلبم ريشه ميگيرد

شادمانه تا به صبح انتظارت مي دوانم گرم

تا کدامين پنجه بگشايد قباي صبح آن ديدار

عشق من تا نامه اي ديگر

خداحافظ
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 23:7  توسط عاشق رويا  | 

مي خواهم عمرم را

با دست هاي مهربان تو اندازه بگيرم

برگرد!

باور کن

تقصير من نبود

من فقط مي خواستم

يک دل سير براي تنهايي هايت گريه کنم

نمي دانستم گريه را دوست نداري

حالا هم هروقت بيايي

عزيز لحظه هاي تنهايي مني

اگر بيايي

من دلتنگي هايم را بهانه مي کنم

تو هم دوري کساني که دور نيستند

در راهند

رفته اند براي تاريکي هايت

يک اسمان خورشيد بياورند

يادت باشد

من اينجا

کنار همين روياهاي زودگذر

به انتظار امدن تو

خط هاي سفيد جاده را مي شمارم .
+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 15:59  توسط عاشق رويا  |